حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

397

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

را مزون كرده‌اند و آخرين خليفه بود كه خطبه جمعه خواند و آخرين خليفه بود كه با نديمان نشست . بگفته ابن اثير بدوران راضى براى خليفه بجز بغداد و حومه نمانده بود كه در آنجا نيز قدرت از ابن رائق بود و خليفه قدرتى نداشت . اما ولايتهاى ديگر ، بر بصره ابن رائق و بر خوزستان بريدى و بر فارس عماد الدوله و بر كرمان محمد بن الياس و بر رى و اصفهان ركن الدوله و بر موصل و ديار بكر و مضر و ربيعه بنى حمدان و بر مصر و شام محمد بن طغج و بر اندلس و افريقيه عبد الرحمن ناصر اموى و بر خراسان و ماوراء النهر نصر بن احمد سامانى و بر طبرستان و گرگان ديلميان و بر ديار بحرين و يمامه ابو طاهر قرمطى فرمانروائى داشتند . و چون راضى بمرد بجكم با سليمان بن حسن و ديگر كسان كه وزارت او كرده بودند و علويان و قاضيان و بزرگان خاندان عباسى و مردان دولت مشورت كرد و همه يكسخن شدند كه خلافت را بابراهيم پسر مقتدر بايد داد ، او را بدار الخلافه خواندند و در ربيع الاول 329 بخلافت برداشتند و لقبش متقى شد . بريديان و حمدانيان از حوادث دوران بجكم يكى اين بود كه در ناحيه مذار ميان واسط و بصره بريديان را بشكست و گروهى بسيار از ايشان را اسير گرفت ولى خيلى زود اقبال از او برگشت و مصائب مكرر ديد ، قافله خراسان بغارت رفت و غم بر او چيره شد و چند روز چيزى نخورد آنگاه خبر قتل ماكان به دو رسيد و چند روز از ماتم وى روى نهان كرد آنگاه خبر آمد كه وشمگير از ولايتدار خراسان شكست خورده و پايان اينهمه رنج چنان بود كه بجكم به دست يكى از كردان كه ميخواست اموالشان را چپاول كند كشته شد . مرگ بجكم نفوذ سرداران را پايان نداد كه ابو حسين بريدى بواسط رفت و با سپاهى فراوان از ترك و ديلم ببغداد شد و ابن ميمون وزير را براند و وزارت را به ابو عبد الله